Create
Learn
Share

1600 word 2

rename
ahmadnrm's version from 2017-02-22 09:45

Section 4

Question Answer
magnitudeبزرگی ، اهمیت ، اندازه
frail / frailtyضعیف ، ظریف / ضعف و سستی
tightمحکم ، تنگ ، سفت
chiefاصلی ، مهم ، رییس
flourish/ flourishingرشد کردن / شکوفا ، در حال رشد
encircleاحاطه کردن
shiftتغییر کردن ، تغییر جهت دادن
precariousپر مخاطره ، نا مطمئن ، متزلزل
inordinateبیش از حد
adventظهور ، پیدایش ، ورود
erodeفرسودن ، ساییده شدن ، تحلیل رفتن
potentقدرتمند ، تاثیرگذار
fertileحاصلخیز ، بارور
delightedمشعوف ، شادمان
entire / entirelyکل / به طور کامل
characteristicویژگی ، مشخصه
worthwhileارزشمند ، مفید
conceiveتصورکردن ، پنداشتن
perceiveدرک کردن ، فهمیدن
deceive / deceptionفریب دادن ، گول زدن
conceivableممکن ، قابل تصور
disruptiveمخل ، مخرب
tediousخسته کننده ، یکنواخت
gainبه دست آوردن ، کسب کردن ، منفعت
hueرنگ
supposedlyظاهرا ، فرضا
formidableمهیب ، پرابهت ، ترس آور
acquire / acquisitionبه دست آوردن ، کسب کردن / اکتساب
underestimateدست کم گرفتن
wantonسرکش ، گستاخ
scarcelyبه ندرت
promoteارتقا بخشیدن ، تبلیغ و ترویج کردن
aridخشک
avidمشتاق
dimکم نور ، تیره و تار
ancientباستانی ، قدیمی
profoundژرف ، عمیق
evidentآشکار ، بدیهی ، واضح
endorseتایید کردن ، امضا کردن ، صحه گذاشتن
absurdنا معقول ، مضحک
partiallyتا حدودی
appropriateمناسب ، شایسته
crackشکاف برداشتن ، ترک خوردن
confidentialمحرمانه
solidسخت ، جامد ، محکم
agitateآشفتن ، پریشان کردن
conventionalپیرو عرف و رسوم ، متعارف ، قراردادی
acknowledgeقدردانی کردن ، تصدیق کردن
lackکمبود ، فقدان
peril/ perilousخطر ، خطرناک
gratifyingلذت بخش ، رضایت بخش
shallowکم عمق ، سطحی
elementعامل ، عنصر ، المان
advocateحمایت کردن ، طرفداری کردن ، طرفدار
intolerableغیر قابل تحمل
broadenگستردن ، وسعت دادن
infancyمراحل اولیه ، شروع / دوره نوزادی
fluctuateنوسان داشتن
volatileماده فرار ،/ وضعیت بی ثبات
robustتنومند ، قوی و سالم
dignitaryشخص عالی مقام
distributeپخش کردن ، توزیع کردن
prosperousموفق ، شکوفا ، پر رونق
dwellingمسکن ، محل سکونت
domicileمنزل ، مسکن
ethicsاصول اخلاقی
ethnicقومی ، نژادی
prolificبارور ، پر ثمر
obscureمبهم ، نا مفهوم ، گمنام
agileچابک ، زرنگ
subsequentlyمتعاقبا
mortalمهلک ، کشنده
moralاخلاقی
homicideقتل ، آدمکشی
suicide خودکشی
genocideنسل کشی ، قتل عام
pesticideکشنده حشرات
panicترسیدن ، هراس و اضطراب
spouseهمسر
rashعجول ، نسنجیده / جوش پوست
stereotypeکلیشه
milestoneمرحله ی مهمی از زندگی ، اتفاق مهم
embraceدر آغوش گرفتن ، پذیرفتن
initiationشروع ، آغاز
threat / threatenتهدید / تهدید کردن
repel / repulsionدفع کردن ، پس زدن ، رد کردن
expel / expulsionاخراج کردن ، بیرون انداختن
brainstorm فکر ها را روی هم گذاشتن ، طوفان مغزی
sloganشعار
memorize

Section 5

Question Answer
Entrepreneurکارآفرین
Baffle / bafflingگیج کردن / گیج کننده
Battleنبرد ، جنگ ، مبارزه
Bottleبطری
Haphazardتصادفی ، اتفاقی
Hazardousخطرناک
Persuadeمتقاعد کردن
Pursueدنبال کردن ، تعقیب کردن
Defectعیب ، نقص
Flawعیب ، نقص ، کاستی
Boostبالا بردن ، ترقی دادن
Prosecutionپیگرد قانونی
Sensitiveحساس
Descendپایین آمدن
Ascendبالا رفتن ، صعود کردن
Blendمخلوط ، ترکیب ، ترکیب کردن
Bendخم کردن ، خمیدگی
Enormousعظیم ، بزرگ
Ruralروستایی
Urban/ suburbanشهری/ حومه شهر
Assembleسرهم کردن ، گردهم آوردن
Talent استعداد
Typicalنمونه ، معمول
Forecastپیش بینی کردن
Misleadingگمراه کننده ، فریبنده
Exploreکاوش کردن ، جست و جو کردن
Majorityاکثریت
Minorityاقلیت
Fallacy/fallaciousسفسطه آمیز ، علط / سفسطه
Feasibleشدن ، ممکن
Visibleآشکار ، نمایان ، رویت
Barelyبه سختی ، خیلی کم
Marvel / marvelousحیرت کردن / شگفت انگیز
Debilitateتضعیف کردن
Exhibitنمایش دادن
Impulsiveبدون فکر ، آنی
Spontaneousخود به خود ، از پیش برنامه ریزی نشده
Postponeبه تعویق انداختن
Disguiseمخفی کردن ، تغییر قیافه دادن
Volumeحجم ، جلد
Submit / submissionارائه دادن / اطاعت کردن
Summitاوج ، قله
Climaxاوج
Pinnacleاوج
Zenithاوج ، قله
Apexاوج ، نوک
Apogeeاوج ، اعلی درجه
Nadirپایین ترین حد
Culminateبه اوج خود رسیدن
Elatedشاد ، خوشحال ، بسیار هیجان زده
Relationshipارتباط
Relativeاقوام ، خویشاوند / نسبی
Kin/kinshipخویشاوندی ، قوم و خویش ، ارتباط نزدیک
Precede / precedingمقدم بودن بر ، جلوتر بودن / قبلی ، پیشین
Proceedپیش رفتن ، اقدام کردن
Affordableمقرون به صرفه
Scatterپراکنده کردن ، متفرق کردن
Neutralخنثی ، بی طرف
Patience / patientصبر / بیمار ، صبور
Abuseسو استفاده کردن / دشنام دادن
Swiftسریع
Coherentمنسجم
Coherenceپیوستگی مطالب ، انسجام
Criticalمهم و بحرانی ، انتقاد آمیز
Cursoryسرسری
Miserlyخسیس
Miseryسختی ، ناراحتی ، بیچارگی
Contentراضی ، محتوا
Consentرضایت ، موافقت
Vicinityمجاورت ، همسایگی
Proximityنزدیکی ، مجاورت
Resentرنجیدن ، دلخور شدن
Denounceمحکوم کردن ، تقبیح کردن
Defraudکلاه برداری کردن
Contend/contentionستیزه کردن ، بحث و جدل کردن
Explicitواضح ، صریح
Implicitضمنی ، تلویحی
Opponentحریف
Meritشایستگی ، مزیت
Viceمعاون / گناه و فسق و فجور
Viciousبد طینت
Meansراهکار ، ابزار
Commitمرتکب شدن
Commitmentتعهد
Detestمتنفر بودن
Crudeخام ، نا پخته و ناشیانه
Illiterateبی سواد
Beneathزیر ، پایین
memorize

Section 6

Question Answer
approachنزدیک شدن ، رویکرد
monotonousیکنواخت ، کسل کننده
approximatelyتقریبا ، حدودا
annualسالیانه
numbبی حس
forthcomingآینده نزدیک ، در شرف
pitfallمشکل ، دشواری ، دام
particleذره ، جز کوچک
allocateاختصاص دادن
pioneerپیشگام ، پیشرو
deviseتدبیر کردن ، درست کردن ، اختراع کردن
corpseجسد
pledgeوثیقه ، تعهد ، پیمان
novelجدید ، تازه /رمان
escapeفرار کردن
forfeitجریمه و زیان ، محروم شدن
undergoمتحمل چیزی شدن ، دستخوش چیزی شدن
regardتوجه کردن ، ملاحظه کردن ، توجه
punishمجازات کردن ، تنبیه کردن
disregardنا دیده گرفتن
prominentبلند آوازه ، برجسته ، والا
boundaryمرز
wooجذب کردن ، جلب توجه کردن
fabricateدروغ ساختن ، از خود درآوردن ، جعل کردن
virtueفضیلت ، برتری ، پاکدامنی
by virtue of sthبه دلیل ، در نتیجه
virtuallyتقریبا
betrayخیانت کردن
conspicuousتوی چشم ، انگشت نما ، نمایان
optانتخاب کردن
apt/aptlyبطور مناسب
exemplifyالگو و نمونه چیزی بودن
foundبنا نهادن ، تاسیس کردن
astonishingشگفت آور ، تعجب آور
amenityتسهیلات ، امکانات
delicateظریف ، حساس ، لطیف
delegateنماینده ، وکیل
dedicateاختصاص دادن ، وقف کردن
seemبه نظر رسیدن
uniqueمنحصر به فرد
caution/cautiousاحتیاط / محتاط ، هوشیار
dietرژیم غذلیی
exportصادر کردن
importوارد کردن
exceptionalخارق العاده ، درخشان ، استثنایی
dominateچیره شدن ، تسلط یافتن
superficialسطحی
impressتحت تاثیر قرار گرفتن
imposeتحمیل کردن
mutualمتقابل ، دو طرفه
loseاز دست دادن، گم کردن ، شکست خوردن
looseسست ، شل
erraticنا منظم ، غیر قابل پیش بینی ، متغیر
emphasizeتاکید کردن
modifyتغییر دادن ، اصلاح کردن
sufficientکافی
varyمتفاوت بودن ، تنوع داشتن
implementپیاده سازی کردن ، انجام دادن
complementمکمل ، متمم ، کامل کردن
complimentتعریف ، تعارف
imply/implicationاشاره داشتن ، دلالت داشتن ، مفهوم ضمنی
statusمقام ، وضعیت ، جایگاه
enthusiasticمشتاق ، علاقه مند
declineکاهش پیدا کردن ، نزول کردن / نپذیرفتن
wholesaleعمده فروشی
debateبحث کردن ، مباحثه ، مناظره
neglectبی توجهی کردن ، غفلت ، اهمال
undoubtedlyبدون شک ، بی تردید
solitaryمنزوی ، تک ، تنها
glanceنگاه مختصر ، نظر اجمالی
abolishمنسوخ کردن ، از میان بردن
sacredمقدس
matureبالغ ، پخته ، جا افتاده
casualtyتلفات ، مصدوم
slenderنازک و باریک ، کم یا ناچیز
accurateدقیق ، بدون غلط
curiousکنجکاو
capacityظرفیت ، گنجایش
banمنع کردن ، ممنوع کردن
perishنابود شدن ، هلاک شدن
absorb جذب کردن
chaos/chaoticآشفتگی ، هرج و مرج / بی نظم
prodigyنابعه ، اعجوبه
per capitaسرانه
status quoوضع موجود
semesterنیمسال تحصیلی
memorize

Recent badges